سلام
تیر ماه هم گذشت
با تموم بالا و پایین هاش گذشت
هفته اول برای قبول کردن تغییر شرکت ، قبول کردن محصولات ، قبول کردن پلن درامد زایی ، قبول کردن آدم هایی که تو این شرکت و درگیری های کوچکی که با آدم های پنبه ریز داشتم گذشت
هفته دوم به آموزش و تغییر باور هام گذشت
و هفته سوم پرزنت شروع شد
اولین پرزنت شخصی بود بیست ساله که توی حسابش چهار میلیارد تومن پول بود ولی اختیارش دست خودش نبود
دومین پرزنت مربوط به دو دختری بود که یکیشون هیچی قبول نداشت و تفکرش این بود که همه دزدن
سومین پرزنت مربوط به کسی بود که همش در مورد تبلیغات حرف میزد
چهارمین پرزنت شخصی بود که دوره های مدیریت ام بی ای را گذرونده بود
پنجمین پرزنت مربوط به شخصی بود که میگفت من هدف دارم و ال و بل و چهارسال دیگه درامدم چهار میلیونه ولی کسانی که با همیچین ادمایی رو ب رو شدیم میدونیم چکارن
ششمین پرزنت مربوط به شخصی بود که میگفت اول کارم جور بشه بعد میام

ولی چی شد از هفتمین به بعد
31 ام بود و من باید 3 میلیون میزدم تا راهبری بالاسریم باز بشه
روز قبلش ینی 30 ام رفتیم فالویی دو تا دوستام و دم اذون بود
گفت سارا فرض کن من دارم میمرم چکار میکنی؟باید تو دست تو سه بخوره...
خوب من فقط یک ورودی داشتم که 300 زده بود و خودم که 800 زده بودم و بطور کلی 1میلیون و 200 زده بودم و یک میلیون و 800 کم داشتم
دو راه داشت:یا بگم بیخیال به من چه یا با تموم قوا شروع کنم
من دومی را انتخاب کردم
با هم نشستیم و اسم از لیست افراد در اوردیم
بدون ذهنیت زنگ زدم یا میگفت میام یا میگفت نمیام

به نیلوفر زنگ زدم گفت میام ساعت 8 صبح
به مرضیه زنگ زدم گفت میام ساعت 8 صبح و یکی پرزنت داره
به محبوبه زنگ زدم گفت ساعت 10
به کیان ساعت10
به زهرا ساعت 4
فرزانه ساعت 6
استاد جواب نداد
معصوومه سر کار بود
شهرزاد گرخید
مرضیه جواب نداد
سنا جواب نداد

شب شده بود و دیر وقت بود همینا را برای فردا ست کردیم
روز 31 ام رسید
ساعت6  رفتم حموم از شب تا صبح خواب نیلوفرو میدیدم
صبح در دفتر بسته بود نیلوفر نیومد بدون اینکه خبر بده
مرضیه اومد و 300 زد
پرزنت بعدی شیما بود که اونم کارو دوست داشت و 300 زد
محبوبه نیومد
اکرم و شراره و...هم قرار بود بیان نیومدن
فرزانه و زهرا با هم اومدن
الناز ساعت هفت اومد و 300 زد

در کل در یک روز 900 خورد ولی به 3 میلیون نرسید
من بازم امید داشتم ولی بالاسریم گفت ولش کن تو تلاشتو کردی

این دو روز واقعا بهترین روزای عمرم بود
ما الان مرداد ماهیم

پورسانت من 248 تومن شد

بالاسری بالاسریم اول 200 تومن بوده و بعد شده 1میلیون 192تومن...به نظرتون من چند بشم؟



طبقه بندی: بازاریابی شبکه ای، رویداد های زندگی ،

تاریخ : یکشنبه 4 مرداد 1394 | 12:49 ب.ظ | نویسنده : s A r a | نظرات
سلام
اخرین پیامم کی بود؟
خخخ
من از پنبه ریز اومدم بیرون و رفتم شرکت بازاریابان ایرانیان زمین
مدیر عامل شرکت اقای عطاران یک مرد دولتیه که در زمان خاتمی وزیر نفت بوده
درامد یک ماهه بیز از یک ساله پنبه ریز بیشتر شده
همچنین دو برابر چیزهایی که تو پنبه ریز یاد گرفتم اینجا در یک ماه یاد گرفتم

علتشم اینه
اینجا بیشتر سیستم حمایت وجود داره
و کار جدیه نه دوره همی


یه چیزایی هم از پنبه ریز و آدماش دیدیم که هیچ وقت فکر نمیکردم همچین کارایی کنن


به هر حال
امیدمون به خداست



طبقه بندی: بازاریابی شبکه ای،

تاریخ : شنبه 27 تیر 1394 | 12:09 ق.ظ | نویسنده : s A r a | نظرات
درود
بالاخره نیم وقتی پیدا شد تا چند خطی بنویسم
امتحان ها تمام شد
پایگاه 19 شدم .آز فیزیک 18.تربیت بدنی17 .ناریخ 19/50.الگوریتم 9/50.و تجارت هم هنوز نمره اشو نزده
مطمین بودم الگوریتم پاسم استادش نامردی کرد

از پنبه ریز اودم بیرون و این قضیه یک ماه طول کشید.قبل از این که اقدام به کاری کنم به تموم بالاسریام گفتم تا ببینم واکنش هر گدوم چیه و میدونین چی بود؟
هیچی...
بالاسریم ک من دایرکتشم به جای اینکه بیاد ببینه چی شده و مشکلمو حل کنه جواب تل و اس را نداد و ذهنیت ها رو نسبت بهم تغییر داد.

در کل توی پنبه ریز کسی براش مهم نیست بری یا باشی ..کار کنی یا نکنی...فقط خودشون براشون مهمه و تموم حرفایی که میزنن الکیه.

اینی که میگفتن ما خانواده ایم دروغ محض بود
مدیر عامل شرکت نیوشا گفتش که من به کسی که اثبات کنه درامد بالای22 میلیون وجود داره 10 میلیون میدم...
همه پیچوندم و کسی اثبات نکرد و معلوم شد دروغ های شاخ دار میگن تا از این موضوع سو استفاده کنن
یکی از بچه های از کارهای اولیه پنبه ریز گفت و معلوم شد که پنبه ریز اصلا روی نتورک تمرکز نکرده بلکه روی فروش تمرکز کرده و به ما گفتن:
فروش    فروش   فروش

من الان فروشنده ام نه یک نتورکر ...
و قیمت محصولات فوق العاده بالاست به طوری که کم کسی پیدا میشه تا از محصولات استفاده کنه و صودش کم

سمینار که میگرفتن همیشه 1/6 افراد را میشناختم و بقیه جدید بودن
اونا فقط ورودی میگیرن و هیچ حمایتی وجود نداره

17 ماه توی پنبه ریز بودم و هر ماه سفارش میزدم هر ماه پرزنت میکردم چون میخواستم به اون چیزی که  میخوام برسم ولی هیپوقت تیم ساخته نشد پس بیشتر از این اونجا نموندم و رفتم شرکت بیز برای اینکه نتورکر باشم نه فروشنده
بالاترین درامدم توی پنبه ریز با درامد یک هفته ایم در بیز برابره





طبقه بندی: بازاریابی شبکه ای، یادآوری هدف، دانشگاه آزاد اسلامی نجف آباد،

تاریخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 | 10:31 ق.ظ | نویسنده : s A r a | نظرات
این هفته چه زود داره میگذره و من هنوز درس نخوندم
راستش دو روز پیش یه خواستگار جدید داشتم
یه اشنای غریبه کمی عجیب بود
انگار ازقبل منو میشناخ ولی من به یادش نمیوردم
خبری نداد ولی خیلی قطعی صحبت میکرد
به هر حال دو روز به این فکر کردم که چی بود و چی گفت الان کم کم فراموش کردم و شروع به درس خوندن کردم
از خواستگار خسته شدم این شانزدهمیش بود خدارو شکر که ماه رمضون داره میاد میتونم نفس بکشم
تو این دو روز هم سه نفر جدید زنگیدن ک بیان
خســـــــــــــــته شدم

یه روش دیگه ای برای مجموعه های پنبه ریز در پیش گرفتم
به خودم فکر کردم که کار سخت بود اولش و من چه کردم ؟کمی تلاش کردم و ولش کردم و بعد مادر و پدرم بهم کمک کردن و دوباره امید پیدا کردم
خوب مجموعه امم همینطورن
پس من تصمیم گرفتم کنارشون باشم و باهم باشیم
چون ما با هم موفقیت را تجربه میکنیم



طبقه بندی: بازاریابی شبکه ای،

تاریخ : سه شنبه 12 خرداد 1394 | 10:08 ب.ظ | نویسنده : s A r a | نظرات

این هفته با موفقیت گذشت.با اینکه این دو امتحان را یک روز قبل خوندم ولی ازش راضی ام.

هفته دیگه تنها شنبه میرم دانشگاه اونم به  خاطر اینکه استاد طراحی الگورریتم عین ماشین درس میده.به این نتیجه رسیدم بودن یا نبودنم سر کلاس فرقی نمیکنه.با سرعت درس میده و همش باید در حال نوشتن باشی سوالم  بکنی نا مفهوم ج میده.

این هفته استادا خوشحال تر بودند.به گمونم توی دانشگده امون تنش هست که اینقدر به همه فشار میاره.


ادامه مطلب

طبقه بندی: بازاریابی شبکه ای، دانشگاه آزاد اسلامی نجف آباد،

تاریخ : پنجشنبه 7 خرداد 1394 | 08:36 ب.ظ | نویسنده : s A r a | نظرات
تعداد کل صفحات : 103 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • طرفداران قرمز