تبلیغات
روزنوشت های یک دختر
 
روزنوشت های یک دختر
اگر بخواهید با عقاب ها پرواز کنید نمیتوانید به پرسه زدن با بوقلمون ادامه دهید
سه شنبه 6 بهمن 1394 :: s A r a
دیروز با دوستم دلارام داشتیم میومدیم با ماشین.ماشینش 206 عه.امتحان سبستم عامل داشتیم .هفت هشت کیلومتر مونده ب نجف اباد روبروی بیمارستان روانپزشکی مدرس یه خانمی ناغافل اومد وسط خیابون ک باش تصادف شدیدی شد
هر چی فکر میکنم این از کجا اومد لابد فکر کردع نامرئیه و از تو ماشینا رد میشه.
هر سه تا لاین پر ملشین بود سرعتمون فک کنم40-60 بود.
خیلی بد بود.من سرم پایین بود و جزوه رو نگاه مبکردم ک یه هو دلارام گفت یا ابولفضل سرمو ک بالابردم فقط خانمی با شال قهوه ای روشن و پالتو قهوه ای ک چهره اش مشخص نبود دیدم و بعد اصابت شدید
نمیدونم چی شد فقط دستمو گرفتم جلوی صورت ک شیشه تو چشمم نره .وقتی سرمو بالا کردم دیدم شیشه کاملا خورد شده و شکسته .دلارام چشماشو بسته بود و جیغ میزد
دو ثانیه طول کشید ک ب خودم اومدم
سریع از ماشین پیاده شدم ک ببینم اون خانم چ اتفاقی براش افتاد
روی زمین بدون حرکت بود.بگمونم با سر تو شیشه خورده بود توی هوا بالای ماشین کله ملق زده وافتاده چون لباساش بالازده بود.دور سرش پر خون بود.مردا زاشتن جمع میشدن.خدارو شکر چادری بود سریع چادرشو انداختم روش.
هیچ کس هیچ کارینمیکرد و دلاراممو شوکه بود و گریه میکرد
سریع زنگ زدم اورژانس.با گوشی زنگ زدم ب پدرش.روبروی ما بیمارستان بود
نمیفهمیدم در چ وضعیتی هستم فقط سریع رفتم تو بیمارستان و درخواست کمک کردم ک یکی بیاد نبضه خانمه رو بگیره ببینه زندس یا نه
20 دقیقه طول کشید اوررانس اومد.نبض رو ک گرفته طرف فوت شده بود.
دلارام گریه میکرد .زمان خیلی سریع میرفت
البته برام یکم عادی بود بازم دیده بودم مرگ های خیلی بد اونم از جوونا اونموقع ک بیمارستان بودم
دیشب تا حالا باین فکر میکنم ک چرا.اگر سی درجه فرمون را دلارام ب چپ میچرخوند میرفایم تو جدول و میخوردیم به درخت و همه چیز تموم میشد
لگر سمت راست میچرخوند میخوردیم ب ماشینهای کنار شابد بجای یک کشته چند کشته بوجود میومد
از طرفی هر چی فکر میکنم چرا اون خانم اون وسط بود میونه این همه ماشین....نمیدونم....شابد عجلش رسیده بوده ولی میدونم خودشم هواسش نبود
یادمه دلارام میگفت قبلا میترسم لزنم ب یکی و بمیره
دو دفعه پیش توی جاده درچه سه تا سرباز پریدن وسط ک اونروز میگفت اگر بشون میزدم میمردن
از زمانی ک اتوبوس نجف اباد اونجور چپ کرز و سه نفر درجا کشته شدن نمیدونم چرا ولی رفته تو مخم
بعد خودم تصادف کردم
و بعد با دلارام اینطور
و امروز صبح یه 206 تو جاده سمت دانشگاه چپ کرده بود ک راننده گیر کرده بود توش
تصویر اون خانم و اتفاقی ک ممکنه بعد مرگش افتاده مدام توی ذهنمه
موهاش توی شیشه ماشین گیر کرده بود
بعد اینکه کمی از شوک در اومدم متوجه شدم دستم پر از شیشه خورزه اس.توی دهنم شیشه رفته بود حتی توی کفشم و گوشبم ک روی داشبورد بود...توی زندگی نشانه خایی وجود داره ولی اینا ینی چی



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 3 دی 1394 :: s A r a
فقط سه روز دیگه تا پایان ترم مونده
درس شبکه 2 ام حذف شده الان 17 واحد دارم
به اندازه یه دنیا منفی خوردم از دوست اشنا غریبه
همه اینا کمه نتورکر های بعضی شرکت ها هم گل دست و پا اومدن

چند روز تصادف کردم
گوشیم خورد شد

کاش دانشگاه زود تموم شه

از اسم پنبه ریز
از محصولاتش
از شرکتش
از نتورکراش
از همه چیزش متنفرم
ازم دور باشین




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 4 آذر 1394 :: s A r a
نت یه کار سخت یا راحت نیست
به نظر من نت یه کار جدی ایه
عین خوود ادمه
باش خوب باشی باهات خوبه
باش بد باشی حتی داشته هاتم ازت میگیره
کسی که وارد نت میشه محکومه به موفقیته چون نمیتونه از نت بیاد بیرون
چون به اٍن ادم دورش گفته و اعتبارشو گرو این کار گذاشته
وقتی وارد نت میشی نمیتونی همون ادم گذشته باشی
نمیتونی همون حرفای گذشته را بزنی
در غیر اینصورت  اتفاقاتی برات میوفته که در گذشته بوده
نت مختص یه قشر خاص نیست
محدود به مهندس و دکتر و بی سواد و باسواد نمیشه
مهم نیست زن باشی یا مرد
20 سالت باشه یا 50 سال
مهم اینه که به چیزی که میخوای ایمان داشته باشی

توی نت همه جور ادمی میبینی
گاهی شاید برات دیدن افرادی سخت باشه
افرادی که حس مسئولیت ندارن
افرادی که بچه اند توی دوران کودکی سیر میکنن
افرادی که حرف میزنن ولی عمل نمیکنن
افرادی که افسار زندگیشون دست دیگرانه
افرادی که مستقل نیستن
بدتر از همه اینها افرادی که خودشونو کوچک میبینن

خیلیا بودن که فکر میکردن نت بدردشون نمیخوره دنبال شغلین که دیگران تاییدش کنن ولی میدونین چیه؟
اونا دارن سر جاشون در جا میزنن
چه نا باشه چه یه شغل کامپیوتری یا مثلا کارمندی یا بازار یا قراردادی یا ساعتی یا هر شغل دیگه که فکرشو کنی اونها باز همون ادمن بدون تغییرات
یه چیزی بهتون بگک؟کسانی که در نت موفق میشن بیرون از نتشون هم موفقن و کسانی که تو نت تلاش نمیکنن بیرونشونم همینه
نت بدر کسایی میخوره که دنبال فرصت برای زندگی کردن اونجوری که میخوانه

  در پایان وقتی کسی بهت زنگ میزنه و میگه:یه کار که دوست دارم ببینی و میدونی نتورکه کافیه قبول کنی و بری چون اون چیزیه که زندگیتو عوض میکنه
اون همون چیزیه که از خدا میخواستی

 




نوع مطلب : بازاریابی شبکه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 29 آبان 1394 :: s A r a
دیدین وقتی ادم به پایانی میرسه تند تند کاراشو میکنه من امروز در اون وضعیت بودم
سه روز وقت داشتم برای خوندن الگوریتم نخوندم نخوندم حالا شبیه با سرعت باور نکردنی تمومش کردم
تازه تمرین های سری سوم سیستم عاملمم نوشتم
فردا با دوستم قرار گذاشتم سیستم بخونیم
یکشنبه با دو تا دوستام قرار گذاشتم تا الگوریتم بخونیم
من باید این ترم 19 واحد را با بهترین نمره بگذرونم و به حرف هیچ بنی بشری گوش نمیدم .مهم نیست سخت باشه یا اسون..استادش گلابی باشه یا سخت گیر..زبون نفهم باشه یا منطقی ..در هر صورت همشونو پاس میکنم

دو روزه دارم لیست افرادمو اپدیت میکنم .تعداد دوستام 236 نفر شدن هنوز دوستای دبیرستان و راهنمایی و دبیرستانمو ننوشتم...



یکه هفته و نیم پیش شوهر عاطفه فوت کرد
عاطفه بهترین دوستم توی دوره سه ساله راهنماییم بود.یادمه صبح ها با ذوق و شوق میومد و از پسری صحبت میکرد که اسمشو گذاشته بود (مثبته)..میگفت پسر خوبیه توی سال سوم بیشتر ازش تعریف میکرد.با هم دوست نبودن ولی در راه خونه همو تو اوتوبوس میدیدن.تا اینکه من دبیرستانم از اون جدا شد و هر کدوم راه خودمون را رفتین.سوم دبیرستان شنیدم که با همون مثبته ازدواج کرده و سه سال پیش هم عروسی کردن.
توی محرم شوهرش رفت تو کما و دیگه هیچوقت بیدار نشد.اون موقع واقعا برای عاطفه ناراحت بودم و بهش امید میدادم که بیدار میشه ولی متاسفانه خبر فوتشو شنیدم
هنوز هم برام غیر قابله.عاطفه هیچی کم نداشت.صداش عالی بود.توی انتخابات مدرسه نفر اول شد.درسش عالی بود.چهره خیلی خوبی داشت و مهمتر از همه اون شخصی که مثبته نام داشت دوستش داشت
ولی خوب ادما توی سختی ها قوی تر میشن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 25 آبان 1394 :: s A r a
این ترم 19 واحد گرفتم که همه را باید پاس کنم
دهنم سرویس شده



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 104 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


سلام و درود بر همه
من سارا هستم مشاور شرکت بازاریابان ایرانیان زمین(بیز)
و فقط یک جمله میگم

فکر نکن ، انجام بده

مدیر وبلاگ : s A r a
نویسندگان
نظرسنجی
از چه ویژگی این وبلاگ خوشتون اومد؟چی شما را اینجا کشوند؟لبخند یادت نره









آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :