درباره وبلاگ


سلام و درود بر همه
من سارا هستم مشاور شرکت بازاریابان ایرانیان زمین(بیز)
و فقط یک جمله میگم

فکر نکن ، انجام بده

مدیر وبلاگ : s A r a
نویسندگان
نظرسنجی
از چه ویژگی این وبلاگ خوشتون اومد؟چی شما را اینجا کشوند؟لبخند یادت نره









جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
خرید کارواش خانگی خرید ساعت دیواری پانا خرید عینک آفتابی 2014

كد موس


روزنوشت های یک دختر
اگر بخواهید با عقاب ها پرواز کنید نمیتوانید به پرسه زدن با بوقلمون ادامه دهید




هر چی میخوام هیچی نگم نمیذارند که....
یه زمانی نماینده فروش پنبه ریز بودم
اون موقع ها خیلی گارد داشتم...خــــلی زیاد..تو سمیناراش میگفتن غیرت داشته باشین نسبت به شرکت ...اگه کسی مسخره کرد شرکتتون ال کنین و بل کنین منم تو حال و هوای این حرفا بودم نتیجه اشم تعداد زیادی از دوستامو از دست دادم
دوستان دبستانم رو که نزدیک 40 نفر بودند و یه سری دوستان دانشگاهیمو.اون موقع که پنبه ریز بودم سمت دوستای دبیرستان و راهنمایی نرفته بودم ....
با کلی هدف و این رویاها هستند میگن باید داشته باشی منم از این رویاها داشتم
اولین پرزناتم صمیمی ترین دوستم بود و خواهرش ...این نت اولی بود که استارت زدم نه از فالو کردن چیزی میدونستم نه از پرزنت کردن ...اومد کارو دیدن دوست داشتم دو تایشونم ثبت نام کردن هر کدوم مجموعه مستقیم خودم بعد بالاسریم بعد چند روز گفت اینا باید خطی ثبت نام کنن و ال و بل...بهشون ک زنگیدم گفتن موفق باشی و از این کار خوشم نمیاد و از این حرفایی که تموم نتورکرا شنیدن
پرزنت بعدی بازم بعدی و بعدی و بعدی ....
چند ماه گذشت من فقط یه سری ثبت نام داشتم چند تا نماینده داشتم..یکی از دایرکتم با چنان فعالیت و انرژی ای شروع کرد که خودمم تعجب کرده بودم خودمم که فروش داشتم
چهار پنج تا شو محصول گرفتم وووووو
میگفتن اگر موفق نشدی دلیل بر بدی کار نیست یا میگفتن اگر تو نتونستی دلیل بر این نیست که دیگرانم نتونن
خوب این حرفشونم درست بود....
شدیم فروشنه ای که فقط محصول میفروخت
300-400خرید میزدی پورسانتت 30-40تومن میشد....با اون قیمت های قشنگش
بدی این بود که میگفتن خیلی خوبه و عالیه و از این حرفا بعد میدادی به اشناها کسانی که میبینیشون اونا هم ب اعتبار تو میخریدند بعد اون جوابی که باید میدادو و نمیدادی
مثلا من یکی از دوستامو اوردم که بشه مشاوره بدن
مشاور ارشد شرکتم مثلا مشاوره داد که میگفتن خیلی بلده ...اقا این پوستش چرب بود بهش ارایش پاکن داد منم نمیدونستم اوایل کارم بود صورت طرف پرجوش تر شد..ب بالاسریم گفتم گفت منم اینطور شدم و از جیب خودت باید هزینه کنی ارایش پاکن 72 تومنی عوض کردمب اتونر بازم ب پوستش نخورد ....
این هیچی...شامپو الیکسو 35تومنی برای یکی دوستام دادم پوستش خشکتر قبل شد ریزشم پیدا کرد الان رفتارش انثدر سنگین شده
ماسک مو کیوتن رو خودم استفاده کردم ریزش گرفتم
موبرش هی جذب پوست میشد موهارو کاملا نمیبرد هی باید چند بار میزدی موبر47تومنی با ژل اش30-40تومن
کم کم رفتم سراغ کسانی ک پنبه ریز بودن و اومدن بیرون ک علتش چی بوده
به اشناها تیم داشته تیمشو پکوندم
هیچ کس هیچ اهمیتی نمیده که باشی یا نباشی تو پنبه ریز
اونا چیزهایی میدونن و بهتون نمیگن که وقتی باهاشون مخالفت کردی متوجه میشی...
فقط از اسم پلیمر بوشهر استفاده میکنن
فقط پنبه ریزه که شرکت های دیگه رو میکوبونه
ادعاشم میشه که ما بزرگترین شرکت و سالم ترین شرکتیم
من یادمه تو کلاس پلن درامد زایی پلن شرکت های دیگه رو میورد پایین بعد تازه اونجور که میگفتن هم نبود
مثلا میگفت بیز خرید اجباری داره ابر تجارت محصول مصرفی نداره نیوشا بدبخترینه وووووو
خوداشدنم قوی ترین شرکت نتورکن پلن قوی دارن قراره جهانی بشن ووووو...
بعد مثلا دفتر ندارن یه جای داغون یا هیچکدوم پروفایلشونو باز نمیکنن از بس پورسانتاشون کمه
قارچ اون جا تولید میشه ک با هر بادی میریزه




من میگم اقا قبول
شما بزرگترین
شما بهترین
دست از سر ما بردارین بابا
برین کارتونو بکنین اگه خیلی خوبین
اگه هم نیستین که با هیچ کس با پایین کشیدن دیگران بهترین نمیشه





ب اینایی که یک ماهه اومدن پنبه ریز و درامدشون رنج 20-50 است وقتتو تلف نکن تا تهشم همینه





نوع مطلب : بازاریابی شبکه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


سه شنبه 20 مرداد 1394 :: نویسنده : s A r a
نظرات ()
بی مقدمه مینویسم
همیشه همه چیز بر وفق مراد ادم نیست
زندگی مثل یه موج نا منظمه و هر کار کنی باید با این موج همراه باشی
انتظار نداشته باش افراد تاییدت کنن چون اونا هیچ وقت اینکارو نمیکنند
ادما به خودشون بیشتر اهمیت میدن تا بقیه شاید یکی این وسط بگه ! نه نه . . من هواسم هست اونارو دوست دارم بهشون اهمیت میدم ولی دروغ میگه...
فرض کن یه عکس دسته جمعی گرفتی اولین کسی که دنبالشی یبینی کیه؟

نتورک سخته چون باید تغییر کنی..چون باید از حاشیه امنی که برای خودت درست کردی بیای بیرون با ادم هایی روبرو بشی که زمین تا اسمون باهات فرق دارن
افرادی در این بین هم هستن که همیشه قسمت بد داستان را میبینن اونا میترسن که شکست بخورن پس کاری نمیکنن
دو راه داری اینکه بلند شی همه چیز را تحمل کنی یا اینکه بمیری

منظور از مردن نزدن تپش قلب یا کار نکردن مغز نیس.منظوری تبدیل شدن به ادم مکانیکیه مثل ماشین که بهش میگن اینکارو بکن اینکارو نکن امروز و فرداش مثل همه و هیچ انگیزه ای برای فردا نداره

ولی اگر زنده بمونی چی؟90%اطرافیانت طردت میکنن ولی این همیشگی نیست اونها بر میگردن اگر مقاوت کنی و برای چیزی که میخوای تلاش کنی

باید بدونی تو کدوم شرکت تلاشی کننی....شرکتی که بازدهی ده ساله داره و هیچ اهمیتی ب افرادی که تو شرکتش کار میکنند نمیده وقت تلف کردنه.مهم نیست معروف باشه یا نباشه.معروفیت یعنی بازی با کلمات.با کلمات بازی نکن زندگی توهم نیست و صبر هم همیشه کافی نیست

درست انتخاب کن





نوع مطلب : بازاریابی شبکه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 12 مرداد 1394 :: نویسنده : s A r a
نظرات ()
سلام
تیر ماه هم گذشت
با تموم بالا و پایین هاش گذشت
هفته اول برای قبول کردن تغییر شرکت ، قبول کردن محصولات ، قبول کردن پلن درامد زایی ، قبول کردن آدم هایی که تو این شرکت و درگیری های کوچکی که با آدم های پنبه ریز داشتم گذشت
هفته دوم به آموزش و تغییر باور هام گذشت
و هفته سوم پرزنت شروع شد
اولین پرزنت شخصی بود بیست ساله که توی حسابش چهار میلیارد تومن پول بود ولی اختیارش دست خودش نبود
دومین پرزنت مربوط به دو دختری بود که یکیشون هیچی قبول نداشت و تفکرش این بود که همه دزدن
سومین پرزنت مربوط به کسی بود که همش در مورد تبلیغات حرف میزد
چهارمین پرزنت شخصی بود که دوره های مدیریت ام بی ای را گذرونده بود
پنجمین پرزنت مربوط به شخصی بود که میگفت من هدف دارم و ال و بل و چهارسال دیگه درامدم چهار میلیونه ولی کسانی که با همیچین ادمایی رو ب رو شدیم میدونیم چکارن
ششمین پرزنت مربوط به شخصی بود که میگفت اول کارم جور بشه بعد میام

ولی چی شد از هفتمین به بعد
31 ام بود و من باید 3 میلیون میزدم تا راهبری بالاسریم باز بشه
روز قبلش ینی 30 ام رفتیم فالویی دو تا دوستام و دم اذون بود
گفت سارا فرض کن من دارم میمرم چکار میکنی؟باید تو دست تو سه بخوره...
خوب من فقط یک ورودی داشتم که 300 زده بود و خودم که 800 زده بودم و بطور کلی 1میلیون و 200 زده بودم و یک میلیون و 800 کم داشتم
دو راه داشت:یا بگم بیخیال به من چه یا با تموم قوا شروع کنم
من دومی را انتخاب کردم
با هم نشستیم و اسم از لیست افراد در اوردیم
بدون ذهنیت زنگ زدم یا میگفت میام یا میگفت نمیام

به نیلوفر زنگ زدم گفت میام ساعت 8 صبح
به مرضیه زنگ زدم گفت میام ساعت 8 صبح و یکی پرزنت داره
به محبوبه زنگ زدم گفت ساعت 10
به کیان ساعت10
به زهرا ساعت 4
فرزانه ساعت 6
استاد جواب نداد
معصوومه سر کار بود
شهرزاد گرخید
مرضیه جواب نداد
سنا جواب نداد

شب شده بود و دیر وقت بود همینا را برای فردا ست کردیم
روز 31 ام رسید
ساعت6  رفتم حموم از شب تا صبح خواب نیلوفرو میدیدم
صبح در دفتر بسته بود نیلوفر نیومد بدون اینکه خبر بده
مرضیه اومد و 300 زد
پرزنت بعدی شیما بود که اونم کارو دوست داشت و 300 زد
محبوبه نیومد
اکرم و شراره و...هم قرار بود بیان نیومدن
فرزانه و زهرا با هم اومدن
الناز ساعت هفت اومد و 300 زد

در کل در یک روز 900 خورد ولی به 3 میلیون نرسید
من بازم امید داشتم ولی بالاسریم گفت ولش کن تو تلاشتو کردی

این دو روز واقعا بهترین روزای عمرم بود
ما الان مرداد ماهیم

پورسانت من 248 تومن شد

بالاسری بالاسریم اول 200 تومن بوده و بعد شده 1میلیون 192تومن...به نظرتون من چند بشم؟




نوع مطلب : بازاریابی شبکه ای، رویداد های زندگی ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


یکشنبه 4 مرداد 1394 :: نویسنده : s A r a
نظرات ()
سلام
اخرین پیامم کی بود؟
خخخ
من از پنبه ریز اومدم بیرون و رفتم شرکت بازاریابان ایرانیان زمین
مدیر عامل شرکت اقای عطاران یک مرد دولتیه که در زمان خاتمی وزیر نفت بوده
درامد یک ماهه بیز از یک ساله پنبه ریز بیشتر شده
همچنین دو برابر چیزهایی که تو پنبه ریز یاد گرفتم اینجا در یک ماه یاد گرفتم

علتشم اینه
اینجا بیشتر سیستم حمایت وجود داره
و کار جدیه نه دوره همی


یه چیزایی هم از پنبه ریز و آدماش دیدیم که هیچ وقت فکر نمیکردم همچین کارایی کنن


به هر حال
امیدمون به خداست




نوع مطلب : بازاریابی شبکه ای، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


شنبه 27 تیر 1394 :: نویسنده : s A r a
نظرات ()
درود
بالاخره نیم وقتی پیدا شد تا چند خطی بنویسم
امتحان ها تمام شد
پایگاه 19 شدم .آز فیزیک 18.تربیت بدنی17 .ناریخ 19/50.الگوریتم 9/50.و تجارت هم هنوز نمره اشو نزده
مطمین بودم الگوریتم پاسم استادش نامردی کرد

از پنبه ریز اودم بیرون و این قضیه یک ماه طول کشید.قبل از این که اقدام به کاری کنم به تموم بالاسریام گفتم تا ببینم واکنش هر گدوم چیه و میدونین چی بود؟
هیچی...
بالاسریم ک من دایرکتشم به جای اینکه بیاد ببینه چی شده و مشکلمو حل کنه جواب تل و اس را نداد و ذهنیت ها رو نسبت بهم تغییر داد.

در کل توی پنبه ریز کسی براش مهم نیست بری یا باشی ..کار کنی یا نکنی...فقط خودشون براشون مهمه و تموم حرفایی که میزنن الکیه.

اینی که میگفتن ما خانواده ایم دروغ محض بود
مدیر عامل شرکت نیوشا گفتش که من به کسی که اثبات کنه درامد بالای22 میلیون وجود داره 10 میلیون میدم...
همه پیچوندم و کسی اثبات نکرد و معلوم شد دروغ های شاخ دار میگن تا از این موضوع سو استفاده کنن
یکی از بچه های از کارهای اولیه پنبه ریز گفت و معلوم شد که پنبه ریز اصلا روی نتورک تمرکز نکرده بلکه روی فروش تمرکز کرده و به ما گفتن:
فروش    فروش   فروش

من الان فروشنده ام نه یک نتورکر ...
و قیمت محصولات فوق العاده بالاست به طوری که کم کسی پیدا میشه تا از محصولات استفاده کنه و صودش کم

سمینار که میگرفتن همیشه 1/6 افراد را میشناختم و بقیه جدید بودن
اونا فقط ورودی میگیرن و هیچ حمایتی وجود نداره

17 ماه توی پنبه ریز بودم و هر ماه سفارش میزدم هر ماه پرزنت میکردم چون میخواستم به اون چیزی که  میخوام برسم ولی هیپوقت تیم ساخته نشد پس بیشتر از این اونجا نموندم و رفتم شرکت بیز برای اینکه نتورکر باشم نه فروشنده
بالاترین درامدم توی پنبه ریز با درامد یک هفته ایم در بیز برابره






نوع مطلب : بازاریابی شبکه ای، دانشگاه آزاد اسلامی نجف آباد، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


چهارشنبه 10 تیر 1394 :: نویسنده : s A r a
نظرات ()


( کل صفحات : 103 )    1   2   3   4   5   6   7   ...