درود
بالاخره نیم وقتی پیدا شد تا چند خطی بنویسم
امتحان ها تمام شد
پایگاه 19 شدم .آز فیزیک 18.تربیت بدنی17 .ناریخ 19/50.الگوریتم 9/50.و تجارت هم هنوز نمره اشو نزده
مطمین بودم الگوریتم پاسم استادش نامردی کرد

از پنبه ریز اودم بیرون و این قضیه یک ماه طول کشید.قبل از این که اقدام به کاری کنم به تموم بالاسریام گفتم تا ببینم واکنش هر گدوم چیه و میدونین چی بود؟
هیچی...
بالاسریم ک من دایرکتشم به جای اینکه بیاد ببینه چی شده و مشکلمو حل کنه جواب تل و اس را نداد و ذهنیت ها رو نسبت بهم تغییر داد.

در کل توی پنبه ریز کسی براش مهم نیست بری یا باشی ..کار کنی یا نکنی...فقط خودشون براشون مهمه و تموم حرفایی که میزنن الکیه.

اینی که میگفتن ما خانواده ایم دروغ محض بود
مدیر عامل شرکت نیوشا گفتش که من به کسی که اثبات کنه درامد بالای22 میلیون وجود داره 10 میلیون میدم...
همه پیچوندم و کسی اثبات نکرد و معلوم شد دروغ های شاخ دار میگن تا از این موضوع سو استفاده کنن
یکی از بچه های از کارهای اولیه پنبه ریز گفت و معلوم شد که پنبه ریز اصلا روی نتورک تمرکز نکرده بلکه روی فروش تمرکز کرده و به ما گفتن:
فروش    فروش   فروش

من الان فروشنده ام نه یک نتورکر ...
و قیمت محصولات فوق العاده بالاست به طوری که کم کسی پیدا میشه تا از محصولات استفاده کنه و صودش کم

سمینار که میگرفتن همیشه 1/6 افراد را میشناختم و بقیه جدید بودن
اونا فقط ورودی میگیرن و هیچ حمایتی وجود نداره

17 ماه توی پنبه ریز بودم و هر ماه سفارش میزدم هر ماه پرزنت میکردم چون میخواستم به اون چیزی که  میخوام برسم ولی هیپوقت تیم ساخته نشد پس بیشتر از این اونجا نموندم و رفتم شرکت بیز برای اینکه نتورکر باشم نه فروشنده
بالاترین درامدم توی پنبه ریز با درامد یک هفته ایم در بیز برابره





طبقه بندی: بازاریابی شبکه ای، یادآوری هدف، دانشگاه آزاد اسلامی نجف آباد،

تاریخ : چهارشنبه 10 تیر 1394 | 10:31 ق.ظ | نویسنده : s A r a | نظرات
این هفته چه زود داره میگذره و من هنوز درس نخوندم
راستش دو روز پیش یه خواستگار جدید داشتم
یه اشنای غریبه کمی عجیب بود
انگار ازقبل منو میشناخ ولی من به یادش نمیوردم
خبری نداد ولی خیلی قطعی صحبت میکرد
به هر حال دو روز به این فکر کردم که چی بود و چی گفت الان کم کم فراموش کردم و شروع به درس خوندن کردم
از خواستگار خسته شدم این شانزدهمیش بود خدارو شکر که ماه رمضون داره میاد میتونم نفس بکشم
تو این دو روز هم سه نفر جدید زنگیدن ک بیان
خســـــــــــــــته شدم

یه روش دیگه ای برای مجموعه های پنبه ریز در پیش گرفتم
به خودم فکر کردم که کار سخت بود اولش و من چه کردم ؟کمی تلاش کردم و ولش کردم و بعد مادر و پدرم بهم کمک کردن و دوباره امید پیدا کردم
خوب مجموعه امم همینطورن
پس من تصمیم گرفتم کنارشون باشم و باهم باشیم
چون ما با هم موفقیت را تجربه میکنیم



طبقه بندی: بازاریابی شبکه ای،

تاریخ : سه شنبه 12 خرداد 1394 | 10:08 ب.ظ | نویسنده : s A r a | نظرات

این هفته با موفقیت گذشت.با اینکه این دو امتحان را یک روز قبل خوندم ولی ازش راضی ام.

هفته دیگه تنها شنبه میرم دانشگاه اونم به  خاطر اینکه استاد طراحی الگورریتم عین ماشین درس میده.به این نتیجه رسیدم بودن یا نبودنم سر کلاس فرقی نمیکنه.با سرعت درس میده و همش باید در حال نوشتن باشی سوالم  بکنی نا مفهوم ج میده.

این هفته استادا خوشحال تر بودند.به گمونم توی دانشگده امون تنش هست که اینقدر به همه فشار میاره.


ادامه مطلب

طبقه بندی: بازاریابی شبکه ای، دانشگاه آزاد اسلامی نجف آباد،

تاریخ : پنجشنبه 7 خرداد 1394 | 08:36 ب.ظ | نویسنده : s A r a | نظرات
گفتم سر کلاس یکی از بچها از قشر مرفه بی درد  سوالی پرسید
میگفت داری درامد خطی و رسوبی رو جدا میکنی و جفتش برای امنیت شغلیه
منم از کتاب های رابرت کیوساکی جوابشو دادم
هر چند نمیفهمید
برای شمام میذارم که بدونین


[]



طبقه بندی: بازاریابی شبکه ای،

تاریخ : دوشنبه 4 خرداد 1394 | 01:11 ق.ظ | نویسنده : s A r a | نظرات

بالاخره هفته پر ارائه گذشت و هر دو راضی کننده بود

برنا مه بعدی برنامه ی امتحاناته

اما در این هفته چ گذشت؟

از نظر روحی بذار نگم چی شد ولی اخر هفته خیلی خوشحال بودم

خداروشکر که شنبه تعطیل بود وگرنه نمیدونستم با طراحی الگوریتم چکار کنم.استادمون فقط درس میده چه متوجه بشی چه نشی برای همین جزوه این درسم از همه بیشتره چون نامفهومه گرایش ب خوندنش هنوز پیدا نشده

دوشنبه پایگاه داده داشتم و استاد کلا زد تو کازه و کوزه امون ک ای آری ک نوشتی اشتباهه و جالب اینجاست که یکی از بچه ها همون ای آر رو نشون استاد داده و استاد گفته اوکیه خلاصه گفت برو با تی ای ام حرف بزن

حالا تی ای ینی چی ...نمیدونم این کلمه را کی در اورده یعنی tamrin ask

خخخخخخ

تی ای استاد که اومد گفت چرا اون که من کشیده بودم را نشون استاد ندادی در صورتی که اونی که نشون استاد دادم همون بود با این تفاوت که اسمش تغییر کرده بود! من که شاخ دراوردم که آیا اونا حفظ کردن و غیر اونا نمیشناسن؟!

خلاصه اش چارشانبه تو سایت دانشگاه وعده کردیم و ای ار تمام شد و قرار شد که فرداش هم گروهیم  اس کیو الشو برای تی ای بفرسته که هنوز نفرستاده بقیه کاراشم اینجانب کشیدم

توی کلاس تاریخ ارائه خلافت امام علی داشتم.به خاطر داشتن لوزه سومم صدام ضعیفه و جیغی میاد بیرون هر چند خیلیا طرفدار همین صدا هستن ولی خوبیش اینه که چون خوب صحبت میکنم همه گوش میدن و ساکتن. البته قبلا اینطوری نبود وقتی رفتم پنبه ریز و با افراد مختلف صحبت کردم یاد گرفتم.بعد از ارائه همه دست زدن و استاد و بچها با رضایت کامل بهم نگاه کردن این یعنی سه نمره را گرفتی

چهارشنبه صبح زود آزمایشگاه فیزیک 2 داشتم توی لیست گذارش ها 3 تا 20 وجود داشت و بقیه بی نمره

من و سمانه هم گروهیم عزممونو جمع کردیم همه گذارش ها رو نوشتیم و یکم استاد میخواست گیر بده که خط فکریشو عوض کردیم و همه اش اوکی شد.چارشنبه هفته دیگه هم امتحانشه

بعد ارائه تجارت الکترونیک در مورد بازاریابی شبکه داشتیم.من اسلاید ها رو داده بودم همگروهیم که درستش کنه رو همشون تایم و انیمیشن 2-3دقیقه ای گذاشته بود و این باعث میشد سرعت اومدنش کم بشه .یک ربع قبل از این که کلاس شروع بشه سریعا زمانشو درست کردم وفیلمی که نمیخوند را روش اوکی کردم

قبل از ارائه احساس کردم گشنمه ولی وقتی برای بیرون رفتن نبود چون استادمون درو قفل میکنه تا با کسانی که دیر میان سر کلاس برخورد جددی بشه

این دفعه نسبت به دفعه های قبل زودتر اومده بود.سریعا ی هویج برداشتم به نظرم بهتر بیسسکوییت بود و ارائه را با نام خدا شروع کردم

قبلش میخواستم بدونم چند نفر در مورد موضوع اطلاع دارن و بعضیها از خودم شنیده بودن ویکی دو تا هم فقط اسم شنیده بودن و نمیدونستن چیه.

موقع ارائه همه گوش میدادن به جز 4تا از خانم ها تا اخر کلاس گوش ندادن و نگاه سرزنش امیز هم فایده نداشت.

بعد ارائه بچه ها شروع ب سوال کردن.یکی از هم کلاسیام که از زمانی اونو شناختم  حالت تدافعی داشته از اون قشر ادمای مرفع بیدرد که نوک بینیشونو میبینن و حمایت بابا رو دارن سوالات بی ربطی میکرد و دنبال شنیدن جواب یا بالا بردن اطلاعاتش نبود یکی از حرفاشو ج دادم و بقیه اش را به هم گروهیم واگذار کردم به نظرم حرف بی مفهوم جواب بی مفهوم هم میخواست

یکی دیگه مال کلاس ما هم نبود چون ترم پیش به طور اتفاقی زمانی که دوستم ارائه تجارت الکترونیک داشتم  رفتم سر کلاس اون در حال ارائه بود.اسمش را نمیدونم .پوست سرش هم ریزش داشت. میگفت من تو سه تا از شرکت ها بودم.نیوشا وپنبه ریز و گلد کوئست و این شرکت ها مجوز ندارن؟برای اینکه بدونم  با چ شخصیتی طرفم شغلش را پرسیدم و بیکار بود.توی هیچکدوم از شرکت ها کار نکرده بود و فقط گذری رد شده بود.

خیلی جواب راحته.این کار جزو پنج شغل سخت دنیاست و هر کسی نمیتونه کار کنه.پس دنبال بهونه میگردن که اینکارو انجام ندن.هر چند کسی مجبورشون نمیکنه ولی اونو همه چیزا ب خود میگیرن و میخوان ج بدن.

از اون قشر ادمایی بود که فقط ایراد میگیره چون اگه مجوز براش مهم بود زمانی که ازش پرسیدم میدونستی گلد کوئست مجوز نداره و گفت اره میدونستم نمیرفت

با این ادما تک و توک مواجه میشم هر چند این ها هم لمی دارند ولی ترجیح میدم پیدا نکنم و به مسیر خودم ادامه بدم.بعد از ارئه متوجه شدم که اکثرا دید خوبی بهش ندارن! بعد یکی از همکلاسیام که اونم به سختی توجیه میشه جوابشو داد

ارائه خوبی بود و همه راضی بودند و یکی از بچه ها پرسید من چطور میتونم این کارو انجام بدم؟

نمیدونم استاد چ نظری داده ولی از روی چهره اش میشد تشخیص داد که گوش میده و داره روش فکر میکنه.

کلا عجیبه سه روزه خوابشو میبینم یکی قبل از ارائه و دو بار بعد از ارائه نمیدونم چرا ولی مطمئن چیزی هست که هنوز ازش اطلاعی ندارم شاید سوال بی جوابی توی ذهنش هست.

البته سوال بی جواب ک زیاد هست چون کلی صحبت کردم

فردا تربیت بدنی کتبا امتحان دارم و در یک روز همه رو خوندم

دوستم میگفت یه روزه نمیشه و چطور 60 صفحه را میخونی ولی برای من عادی چون سرعت مطالعه ام وحشتناک زیاده و به روزی 300 صفحه میرسه

داشتنا زندگی هلن کلر را تموم کردم و خیلی دوست دارم کسی مثل اون را توی تیمم بیارم .چون چیزی که ادمارو محدود میکنه شرایط و خانواده و شرکت و پلن نیست بلکه خودشون باورشون نسبت به خودشونه که محدودیت ها را میسازه

یه زیر مجموعه دارم اون اول 2 میلیون هم نمیتونست تصور کنه از فکر کردن بهش واهمه داشت وخیلیا این طورین

 

در جواب اقای امیر عباس که شمارشونو گذاشتن و گفتن که نیوشا بودن پنبه ریز بودن و حالا شرکت بیز هستن:

برادر من اگر همه شرکت ها هم بری جایی  پیدا نمیکنی ک میخوای بهترین باشن باید بدونی چرا نتورک کار میکنی

قبل از اینکه بیام توی این شغل شرکت ها رو بهم معرفی کردن ولی من بهترین را انتخواب کردم چون پنبه ریز را اکثریت میشناسن و تلاش برای شناساندن اسم شرکت نمیخواد.دوم جو کاری که توی پنبه ریز هست خانوادگیه و این چیزیه که میخوام تا وقتی به خانودم میگم پنبه ریزم مطمئن باشن چ افرادی هستن.سوم نیوشا خرید 500 تومنی داره و انگار باید حتما همه محصولات را خودت بخری.بیز هم حتما باید مجموعه بگیری  و کلا شرکتیه که نمیخواد پول بده

و در کل فقط پنبه ریز را میمونم چون اولین و اخرین شرکتیه ک باش کار میکنم و میدونم جواب تمامش در درون منه نه عوض کردن شرکت ها

بهت پیشنهاد میکنم کیمیاگرو بخون

 

بامید موفقیت  های این هفته

شاد باشید

سارا




طبقه بندی: بازاریابی شبکه ای، دانشگاه آزاد اسلامی نجف آباد،
برچسب ها: نتورک، استاد، ارائه، تجارت الکترونیکی، خلافت امام علی، نجف اباد،

تاریخ : جمعه 1 خرداد 1394 | 04:14 ب.ظ | نویسنده : s A r a | نظرات
تعداد کل صفحات : 102 :: 1 2 3 4 5 6 7 ...
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • طرفداران قرمز